تبليغاتX
اراجیف نامه - اوهام پروانه
مي خواهـــــم شــعـر بريزم . . .
 

من در پي خويش بودم

 

در خواب همي ديدم... پروانه ي معصومي

 

ديري به چه عظمايي....درها همه پولادي

 

پروانه ولي... ساكت

 

از پنجره اي پران سوي دگرين شيشه

 

دنبال يكي مدخل

 

افسوس...

 

درها همه پولادي

 

از پس هر شيشه... پروانه چه ها ميديد؟!!

 

ديري به چه عظمايي...شمعهاي بدو اندر

 

رقصان و چه نوراني!!!

 

پروانه ولي غمگين

 

راهي نبودش هيچ ...بان معشوقگه پر شمع

 

ازكوبش تن بر هر... پنجره و راهي

 

تن خسته و جان زخمي

 

افسوس. . .

 

راهي نبودش هيچ... درها همه پولادي

 

پروانه به فكر اندر...

 

در حسرت ديروزش...

 

كرمي كه چه اسوده . . . روياي پريدن داشت

 

محبوس همي كرد خويش ... در پيله ي تنهايي

 

وقتي كه دريد پيله...پروانه شده بود

 

دلبسته به هر نوري

 

جان در طلب سوزش

 

افسوس. . .

 

راهي نبودش هيچ ...ديري  به چه عظمايي... در ها همه پولادي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 21:56  توسط میعاد  |